
از رنگ لباسِ پهن شده ای در باد فردا فصل چیدن نارنگی ها بود از دست های آشنای این حوالی خرمالو ها روییدند گلوله ای شعری را زخمی کرد رنگ تمام میوه های فصل انار شد |حسین خامی|برچسبها: خامی, شعر, سپید...
ادامه مطلب
ما زندگی را باختیم ما عشق را باختیم، اما دریغا که امید به بوسه ای هوس می انگیزد باز هوس دوباره باختن هوس دوباره مُردن گویی لب های سرخ حوا آخرین تراژدی دنیا باشد دریغا که ما عشق را خواهیم باخت ... | حسین خامی |...
ادامه مطلب
صدایت شکل گرامافون همسایه ملودی عصرگاهی رادیو صدایت سمفونی دهه های شصت اروپا ساکسیفونیست کنار پیاده رو صدایت حس ناب رهایی ست به راستی الهه ی مستی و رویا صدایت چه نوع موسیقی ست؟! |حسین خامی| برچسبها: شعر, شعرسپید, خامی...
ادامه مطلب
کافه دلتنگی در بحبوحه جنگ بر سر گلوله آغوش توست میدان نبردِ پیروزی |حسین خامی|برچسبها: خامی, شعر, شعر سپید, آغوش نوشته شده در ساعت 22 توسط کافه چی| ...
ادامه مطلب
ابدیت شکل دوچرخه ای ست که قرار است راس شش صبح معشوقه ای را سوار کند رکاب بزند دور شود و نابودی شاید قطاری باشد که هر چه می رود هیچ مسافری را در ساعت هیچ به قراری نمی رساند.. حسین خامی | @hoseinxamiبرچسبها: شعر, شعر_سپید, حسین خامی...
ادامه مطلب
هزار حرف نا گفته داری قرار کنسل و نرفته داری حوالی پاییز نیمکت چندم تا بخواهی خیال آشفته داری | حسین خامی | ...
ادامه مطلب
میان من و دستان رقیب یکی را انتخاب می کنی با گلوله هایی که در دست داری انقلاب می کنی ما آوارگان کوچه های بن بست پاییز بودیم با ماه و شعری که به گوشواره ات قلاب می کنی بوی باروت می بارد از عطر تنت ارتش سرخ شهری را که تو با یک بوسه خراب می کنی آن شب جای شعر جوی خون بود کنار خیابان دستها را که اناری و لب ها را شراب می کنی خیام به هیچ می رود خامی به هیچ و پوچ چون میان من و دستان رقیب یکی را انتخاب می کنی |حسین خامی|...
ادامه مطلب
خیالت بوی لیمو می داد بانوی من حالا که شعر بهانه ی خوبی برای دلتنگی نیست من لیمو می شوم از فراقت تا بنشینم دور لب هایت و تمام میوه های فصل آرزو می کردند کاش جرعه ای لیمو می شدند میان دستانت برای بوسیدن لب های تو خیالت بوی لیمو می داد من همینجا کنارت مانده ام لیموی خشکیده ای در رویایت... حسین خامی...
ادامه مطلب
من از صدای سوت مدام این قطار بریده ام از تپش بیهوده ی این دل بی قرار بریده ام یک فضای توخالی رویایم را پُر کرده از کابوس های مبهم هر شب بیمار بریده ام حسین خامی...
ادامه مطلب
دکمه ی پیراهنت را باز کن مرزهای سرزمبنم را پرواز کن با چهارخانه سبز و سفیدت سرود جمهوری ام را آغاز کن وطنم حبس در تن توست لندن را برایم شبیه شیراز کن فروانروای هیتلرِ لب هایت از شرق و غرب برای من ناز کن ... حسین خامی @hoseinxami...
ادامه مطلب
دنیا شاعری با جیب های خالی بود که برای لمس دستان معشوقه اش جوهر خودکار روی شلوار سفیدش پس داده...
ادامه مطلب
دیروز مگسی رو در حال پرواز کشتم مرگ خوش یعنی این.آخرین تصویری که داره تصویر پروازه.آخرین تصویری که من می بینم چی میتونه باشه؟ یک دیالوگ از فیلم اژدها وارد می شود- مانی حقیقی الان که فکر می کنم میبینم تماما با تصویرها زندگی کردم هر چی که گذشته خوب یا بدش فقط تصویر مونده واقعا من با کدوم تصویر می میرم؟...
ادامه مطلب
چند سالی هست یه کابوس تکراری می بینم. توی دالان تو در تو تصویری می بینم و فرار می کنم بعد از هوش میرم دیگه چیزی یادم نمیاد. از خواب که بیدار میشم خودمو می بینم که پشت شمشادها قایم شدم! گفته بودم یه روز از لای شمشادها میام توی دنیای تو توی صدات غرق میشم و دیگه میخام دنیا صدایی نداشته باشه اما باز فرار می کنم انگار هر شب یه تصویر از من بوجود میاد که من رو دنبال می کنه تا اینکه از هوش برم خیلی وقته با صدای پچ پچ تو از خواب بلند میشم و با یه صدای سوت بیهوش میشم می ترسم تمام این اتفاق های هر روزه واقعی باشه و من فکر می کنم که خیالیه! حسین خامی...
ادامه مطلب
شعرهایش را من نوشتم دست هایش را او گرفت بی خیال رویاپرداز فیلم های جنایی قهوه ات سرد نشود! حسین خامی @hoseinxami...
ادامه مطلب