با گلوله هایی که در دست داری انقلاب می کنی
ما آوارگان کوچه های بن بست پاییز بودیم
با ماه و شعری که به گوشواره ات قلاب می کنی
بوی باروت می بارد از عطر تنت ارتش سرخ
شهری را که تو با یک بوسه خراب می کنی
آن شب جای شعر جوی خون بود کنار خیابان
دستها را که اناری و لب ها را شراب می کنی
خیام به هیچ می رود خامی به هیچ و پوچ چون
میان من و دستان رقیب یکی را انتخاب می کنی
|حسین خامی|
برچسب: کافه غزل,کافه غزل ناب,
نویسنده: زهرا یزدانی